باغ‌های ایرانی و حیاط‌ ها

یکی از ویژگی‌های فرآیند طراحی در معماری ایرانی ترکیب اجزای مختلف است. شواهد موجود درباره‌ی عمارات دوره‌ی صفوی – چه درون باغ، چه حاوی آن- نشان می‌دهند که از تالار مقابل عمارت، برای دادن بار عام استفاده می‌شده است. این عنصر معماری که فضای ایوان یا شاه نشین را به طرف باغ گسترش می‌داد، فضای بیشتری را برای مهمان‌ها فراهم می‌کرد. اینکه تالار صفوی مدلش چه بوده موضوعی است که هنوز باید بررسی شود.

نکته‌ی قابل توجه اینکه صفویان تالارهایشان را با نیم نگاهی به تخت جمشید ساختند؛ چنانچه در شیرهای افسانه‌ای دور حوض تالار چهل ستون می‌توان دید. باید توجه کرد که ستون‌های تخت جمشید سنگی بودند؛ درحالی‌که در تالار صفوی ستون‌ها از چوب، باریکتر و پوشیده از آینه کاری هستند و حال و هوای دیگری دارند.

بنابراین نمونه‌ی اصلی [۱] تالار از نو بازبینی شده تا به سلیقه و احتیاجات دوره‌ی صفوی پاسخ دهد. به نظر می‌رسد این عناصر پس از صفویه محو می‌شوند، آن‌چنان‌که در ایوان‌های زندیه و قاجاریه بیشتر مواقع دوستون نمایان می‌شود. برخی عناصر باروک اروپایی نیز در معماری قاجاری دیده می‌شوند. این تغییرات در طراحی عمارات در دوره‌های مختلف نشان می‌دهد که عمارات باغ‌ها در تداوم با مفاهیم معماری هخامنشی بوده است. به این ترتیب نمونه‌ی اصلی همواره بازبینی می‌شود و انعکاسی است از بستر فرهنگی زمان خود.

آیا شاهنامه فردوسی که در دوره‌ی صفوی دوباره احیا شد تنها برای تثبیت قدرت صفویه بود؟ آیا ریشه‌های دین باستانی آنچنان عمیق بودند که نیازی به احیای مفهوم جنگ بین خوب و بد از طریق روایت داستان‌های جدال میان قهرمانان و شاهان داشتند؟ اینکه شاهان مسلمان نوروز را جشن گرفته و بار عام می‌دادند و همچنان کوروش برایشان میوه‌های بهاری را پیشکش می‌آوردند؛ تنها به خاطر نو کردن اسطوره‌ی امپراطوری باستانی ایران بود؟

یا شاید تداوم معانی همچنان که  کربن می‌گوید نتیجه تداوم تامل بر نقش «فرشته زمین»[۲] از سهروردی در قرن دوازدهم تا صدرالدین شیرازی در قرن هفدهم بود؟ آیا این تشابهات معانی دلیل ریسمان تداوم میان پردیس قبل از اسلام و باغ‌های شاهی پس از آن است؟ یا اینکه تداوم شکل مراسم نوروز، خالی از مفاهیم باستانی بوده است؟ برای پاسخگویی به این پرسش‌ها نیاز به پژوهش‌های بیشتری است. آنچه واضح است این است که نمونه‌ی اصلی همواره بازتفسیر شده تا بتواند جوابگوی بستر فرهنگی نوین شود. از این رو بستر فرهنگی نویی که باغ در آن طرح می‌شود قوانین طراحی‌اش را تعیین می‌کند.

برای مثال به موضوع تالار که در دو موقعیت فرهنگی مختلف از آن برای طراحی عمارت در باغ استفاده شده است می‌پردازیم:

 

idea-khalaghiat3d

طرح باغ در رم: بورگتوفلامینیو

 

باید باغی در رم، شاید خیلی دور از اصفهان صفوی، طراحی می‌کردیم؛ جایی احتیاج داشتیم که آنقدر رفیع باشد تابتوان از نقطه‌دیدهای مختلف منظره‌ی تپه‌ای پوشیده از کاج‌های چتری خاص رم را در کنار زمین تماشا کرد.

می‌بایست در سایه نشست،زیراکه در این نقطه‌ی باغ درختی وجود نداشت و فقط با سنگ‌های مختلف فرش شده بود. متشکل از خطوط سنگی که می‌توانست با نگاه دنبال شود و به خاطرات خیابان «فلامینیا» بپیوندد. جلوی آن فضا حوض آبی به یاد «کَنوپو»[۳]  در ویلای امپراطور «هادرین»[۴]  طرح شده بود.صورت تالار چهل‌ستون تجلی یافت زیرا که با آن صورت ذهنی تطابق داشت. ستون‌های باریک و بلند آن همان فضای رفیع را ایجاد می‌کرد و سقف داربست چوبی آن سایه‌ی لازم را ایجاد می‌کرد و سَبُک بود. شاهان در آن بار عام نمی‌داند، بلکه جای خوشی در سایه برای رومیان فراهم می‌آورد.

تناسبات همان بود اما روابط فرق کرده‌ بودند. تالار دیگر به محور باغ صفوی نگاه نمی‌کرد، بلکه چکیده‌ی مناظر مختلف رومی را در برمی‌گرفت. تالار تجرید شده در شکل‌هایش و محروم شده از زمینه و مفاهیمش، جزئی از یکسری خاطرات با روابط چندگانه شده بود. گستره‌ی بازش رو به چهارسو از سطح سنگ فرش با حوض «کنوپو» تا رواق سالن موسیقی، تا تئاتری که با شخصیت‌های الهام گرفته از «دِکیریکو »[۵] اجباراً به منظره‌ای تحسین‌بر‌انگیز تپه‌ی کناری می‌رسید.

مثال بالا دیدگاهی را نشان می‌دهد که در آن جزئی منفرد از باغ ایرانی در یک بستر فرهنگی کاملا متفاوت با قوانین و معانی خودش، نقل قول و بازتفسیر شده است. حال بیاییم یک روش بیشتر تیپولوژیک را بررسی کنیم. حیاط در انواع مختلف ساختمان ایرانی قلب آن و جایی که به آن رجوع می‌کنیم را تشکیل می‌دهد. مسجد، مدرسه، کاروانسرا و خانه فضاهای بسته‌ای حول یک حیاط‌ اند که مقدار آسمان لازم برای زندگی را می‌بُرد. در آنجا وحدت و نظم معمارانه بدست می‌آید. ترکیب طرح، از داخل حیاط به سوی بیرون گسترش می‌یابد. در خانه ایوان واسطه‌ی گذر میان آسمان و اتاق است؛ اسامی اتاق‌ها مانند پنج‌دری و سه‌دری شمار درهایی که به سوی حیاط باز می‌شود را بیان می‌کنند و به وضوح نشان می‌دهند که حیاط نقطه عطف است.

خانه سنتی ایرانی برای خانواده‌ی گسترده، حول حیاط‌های مربوط به هم شکل می‌گرفته است. این مدل از سال‌های ۱۹۳۰ به بعد جای خود را به خانه‌های چند واحدی داده که شکل و روابط شهری آن فرق دارد. خیابان اهمیت بیشتری یافته و منتج به بافت شهری کاملاً متفاوتی از لحاظ شکل‌گیری[۶]  شده است. اگر خانه در قطعه شمالی خیابان قرار است طراحی شود، اول یک حیاط در جنوب دارد و بعد هم ساختمان واقع می‌شود؛ و اگر قطعه در جنوب خیابان باشد این طرح برعکس می‌شود و ساختمان در طرف خیابان است و حیاط بعد از  آن. ولی این حیاط‌ها همان نقش سنتی را ندارند. زیرا این سازماندهی شکلی، نتیجه قوانین شهرسازی است که به سختی اجازه می‌دهند که خانه‌ حول یک حیاط باشد.

idea

پلان مجموعه مسکونی ولنجک

idea-khalaghiat3d

برش عمودی نقشه ولنجک

idea

کوچه ورودی از خیابان

idea

ورودی پلکان اصلی از حیاط مرکزی

idea

ورودی پلکان اصلی از حیاط مرکزی

در دو طرح خانه‌های چندواحدی در ایران من سعی کردم به مدل حیاط بازگشته و علی‌رغم توجه به قوانین شهرسازی آن را به قلب طرح تبدیل کنم.یک مجموعه‌ی ده واحدی در ولنجک حول حیاطی طراحی کردم. این حیاط با افزودن حیاط‌های جانبی و در سطوح مختلف پرداخته شده و بوسیله کوچه‌ای باریک از خیابان دسترسی دارد. این گوناگونی در موضوع حیاط‌ از آنجا امکان‌پذیر بود که با مدل به عنوان یک عنصر تثبیت شده برخورد نکردم. بعضی خصوصیات مدل ماندگار شدند و به بنا حال و هوای خانه سنتی را دادند. هرچند واضح است که آپارتمان‌ها براساس طرحی تا حدی متفاوت از مدل تاریخی‌اند.

idea

پلان ساختمان پونک

idea

پلکان اصلی ساختمان پونک

idea

حیاط مرکزی ساختمان پونک

idea

کوچه بین حیاط مرکزی و باغ

با این حال من فکر می‌کنم پروژه‌ی پونک اهمیت حیاط را بیشتر آشکار می‌کند. اینجا چهار واحد دور یک حیاط کش داده شده‌اند و در شرق و غرب حیاط فقط دو قسمت باریک هست. این واحدها می‌توانستند به صورت متراکم‌تری یکی در شمال و یکی در جنوب حیاط با همان کاربری‌ها ساخته شوند. اما این طرح را رد کردم و نقشه کش‌داده شده هر واحد را ترجیح دادم؛ زیرا بیشتر به جوهر حیاط به عنوان قلب طرح نزدیک بود. دو قسمت خانه برای شب و روز، با پلی با پنجره‌های رو به حیاط، به هم مربوط می‌شوند. این فضا جایی است که لذت و ارزش فضایی ناشی از وجود عنصر اصلی، یعنی حیاط، بهتر از هر جای دیگر در آن حس می‌شود.

به این ترتیب آشکار می‌شود که مدل‌های تاریخی می‌توانند منبع مهمی برای طراحی امروزی نیز باشند. به شرط اینکه با موقعیت‌های متفاوت وفق پیدا کرده و خون جدیدی ناشی از مقتضیات زندگی امروز و تاثیرات فرهنگی مختلف در آن جریان پیدا کند. در محیط غنی و هیجان‌انگیزی که برای شهرهایمان لازم است، به انعکاس صدای گذشتگان و همچنین نسیمی که از دوردست تاریخ شگفت‌انگیزمان برمی‌خیزد هم احتیاج داریم. 
 

پانوشت: 

[۱]  Archetype

[۲] Angle of earth

[۳] Canopo

[۴] Hadrian

[۵] De Chirico

 

نویسنده: 

 مهوش عالمی

ترجمه: مهوش عالمی و سارا کریمی

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

۲ پاسخ

  1. maryam می‌گه:

    سلام عالی بود خیلی خوشم امد احسنت

  2. مه پاش می‌گه:

    ممنونم بابت مطالب مفیدی که قرار میدید!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *